in

نشانه های آخرالزمان – چطور مردم در آخرالزمان دین شان را به دنیا می فروشند (قسمت دوم)

همانطور که در مقاله پیشین درباره نشانه های آخرالزمان بصورت کلی صحبت کردیم در این قسمت و سایر قسمت ها می خواهیم بطور جزیی تر به هر کدام از این نشانه ها بپردازیم.

 

نشانه های آخر الزّمان

درباره آخر الزّمان، یعنی قبل از قیام حضرت مهدی علیه السلام، حوادث خطرناک و تلخی در روایات معصومین علیهم السلام وارد شده است، و مهمّ ترین آنها فاصله گرفتن مردم از دین و پیوند به دنیا و شهوات نفسانی و لهویات و توهین به مقدّسات و… می باشد.

مؤمن در آن زمان از همه مردم خوارتر و ذلیل تر می باشد و چاره ای جز سکوت و خانه نشینی ندارد.

دین داری در آن زمان سخت تر از تراشیدن شاخه تیغ با دست و یا گرفتن آتش روی دست می باشد.

از این رو، مؤمن خالص در آن زمان بسیار کمیاب است و مردم فوج فوج از دیانت و تقوا خارج می شوند.

 

پاداش یک مؤمن باتقوا در چنین زمانی معادل با پنجاه نفر از اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله در جنگ بدر و احد می باشد. و این خبری است که از ناحیه رسول خداصلی الله علیه وآله برای ما نقل شده است

 

به همین علّت در روایات فراوانی خطر آخر الزّمان گوشزد شده و نشانه های آن بیان گردیده است.

رسول خداصلی الله علیه وآله در مواقف گوناگونی از وضع مردم آخر الزّمان و حوادث ناگوار آن خبر داده است .

نشانه های آخر الزّمان و نشانه های ظهور حضرت مهدی علیه السلام بعضاً تداخل دارد و بیشتر آنچه به نام نشانه های آخر الزّمان [ و قیامت] بیان شده است، نشانه های ظهور آن حضرت نیز می باشد.

نشانه های ظهور حضرت مهدی علیه السلام را در کتاب دوله المهدی علیه السلام و انتظار مهدی علیه السلام و بشارت های مهدویّت می توانید مطالعه کنید.

اکنون به یکی از روایات مفصّلی که از زبان مبارک رسول خداصلی الله علیه وآله صادر شده است می پردازیم و جملات آن را با روایات دیگری که در آن موضوع آمده تکمیل می نماییم.

 

 

فروختن دین به دنیا در آخر الزّمان

رسول خداصلی الله علیه وآله در سال دهم هجرت برای حجّ به مکّه رفتند و آن سال معروف شد به «سال حجّه الوداع».

 

در آن سال که سال آخر عمر شریف آن حضرت بود، رسول خداصلی الله علیه وآله در کنار کعبه خطبه مفصّلی را درباره آخر الزّمان انشا نمود و در ضمن آن خطبه فرمود:

 

«… مردم آخر الزّمان نماز را ضایع می کنند و از شهوات پیروی می نمایند و مایل به هوسرانی هستند و مال دنیا برای آنان از همه چیز مهمّ تر و بزرگ تر است، دین خود را به دنیا می فروشند [ یعنی به خاطر دنیا از دین خود صرف نظر می کنند].

در آن زمان، قلب مؤمن در دورن او آب می شود همان گونه که نمک در آب، آب می شود [ از بس می بیند که مردم از دین خود جدا شده اند و به دنیا پیوسته اند]. در آن زمان امیران و حاکمان آنان ستمگر خواهند بود.»

 

 

بهترین سخن برای تنبّه و بیداری، سخن اولیای خداست و در این رابطه سخنان امیرالمؤمنین علیه السلام به برخی از اصحاب و یارانش مؤثّرترین سخنان می باشد، و لا حول و لا قوّه الّا باللَّه العلیّ العظیم.

 

مرحوم صدوق در کتاب فقیه با سند خود از موسی بن جعفر از پدرانش از امام حسین علیهم السلام نقل نموده که فرمود:

 

روزی امیرالمؤمنین با اصحاب خود نشسته بود، و آنان را آماده جنگ با معاویه می نمود، ناگهان پیرمردی که آثار سفر بر او ظاهر بود وارد شد و گفت: «أین أمیرالمؤمنین؟» کدام یک از شما امیرالمؤمنین هستید؟

 

پس اصحاب به امیرالمؤمنین علیه السلام اشاره نمودند و آن پیرمرد گفت: «یا امیرالمؤمنین! من از نواحی و اطراف شام آمده ام و پیرمردی هستم که درباره شما فضائل بی شماری را شنیده ام و گمان می کنم در این زودی ها شما را غافلگیر کنند و به شهادت برسانند، پس شما از آن علومی که از ناحیه خدا گرفته اید به من تعلیم کنید»

 

 

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:

 

«آری ای پیرمرد، چنین است که می گویی [ مرا خواهند کشت]، پس تو بدان کسی که دو روز او یکسان باشد [ و روز دوّم رشدی در او حاصل نشده باشد]، خسارت نموده.

و کسی که دنیا همّت او باشد، هنگام فراق از دنیا حسرت او زیاد خواهد بود، و کسی که روز بعد او بدتر از روز قبل او باشد، محروم خواهد بود.

و کسی که چون دنیای او سالم باشد باکی نداشته باشد که به آخرت او آسیبی وارد شود، خود را هلاک نموده است، و کسی که همواره به نقص و ناخالصی خود توجّه نداشته باشد، هواهای نفسانی بر او غالب شده است، و کسی که در حال نقص باشد مرگ برای او بهتر خواهد بود.»

 

سپس فرمود: «ای پیرمرد! آنچه برای خود می خواهی، برای مردم نیز بخواه.»

پس روی مبارک به اصحاب خود نمود و فرمود:

 

«ای مردم! آیا نمی بینید که مردم دنیا در هر صبح و شام احوال گوناگونی دارند؟! یکی بیماری، او را زمین گیر نموده و به خود می پیچد.

یکی به عیادت مریضی می رود، یکی در بستر افتاده و مردم به عیادت او می روند، یکی در حال جان دادن است، یکی امیدی به زنده ماندن ندارد.

یکی در حال قبض روح است، یکی را می بینی به دنبال دنیا می رود و مرگ نیز به دنبال او می رود.

یکی را غافل از مرگ و قیامت می یابی در حالی که خدا از او غافل نیست؛ این حال مردمی است که تو می بینی، و مردم آینده نیز چنین خواهند بود»

 

پس زید بن صوحان [ یکی از یاران مخلص امیرالمؤمنین علیه السلام] گفت: «یا امیرالمؤمنین! کدام نیرویی بر انسان غالب تر و قوی تر است؟» امام علیه السلام فرمود:

 

«هوای نفس.»

 

زید گفت: «کدام ذلّتی برای انسان سنگین تر است؟» امام علیه السلام فرمود:

 

«حرص بر دنیا»

 

زید گفت: «کدام فقری بر انسان سخت تر است؟» امام علیه السلام فرمود:

 

«کفر بعد از ایمان»

 

زید گفت: «کدام خواسته ای به گمراهی نزدیک تر است؟» امام علیه السلام فرمود:

 

«خواسته کسی که [ در دنیا به دنبال خوشی و خلود است و] چیزی را طلب می کند که در دنیا وجود ندارد.»

 

زید گفت: «بهترین عمل چیست؟» امام علیه السلام فرمود:

 

«تقوا»

 

زید گفت: «چه درخواستی نیکوتر است؟» امام علیه السلام فرمود:

 

«درخواست از آنچه نزد خداوند است.»

 

زید گفت: «بدترین هم نشین کیست؟» امام علیه السلام فرمود:

 

«کسی که معصیت خدا را برای تو زیبا نشان دهد»

 

زید گفت: «شقی ترین مردم کیست؟» امام علیه السلام فرمود:

 

«کسی که دین خود را به دنیای دیگری بفروشد»

 

زید گفت: قوی ترین مردم کیست؟» امام علیه السلام فرمود:

 

«انسان حلیم و بردبار»

 

زید گفت: «بخیل ترین مردم کیست؟» امام علیه السلام فرمود:

 

«کسی که مالی را از راه باطل به دست بیاورد و در راه باطل صرف کند»

 

زید گفت: «داناترین مردم کیست؟» امام علیه السلام فرمود:

 

«کسی که راه صلاح و رشد خود را بداند و به طرف آن حرکت کند»

 

زید گفت: «حلیم ترین و بردبارترین مردم کیست؟» امام علیه السلام فرمود:

 

«کسی که خشم خود را کنترل کند»

 

زید گفت: «رأی و بینش چه کسی قوی تر است؟» امام علیه السلام فرمود:

 

«کسی که به ستایش مردم و زیبایی های دنیا مغرور نشود»

 

زید گفت: «احمق ترین مردم کیست؟» امام علیه السلام فرمود:

 

«کسی که بی اعتباری دنیا را می بیند و به آن مغرور می شود»

 

زید گفت: «حسرت چه کسی بیش از دیگران است؟» امام علیه السلام فرمود:

 

«کسی که در دنیا و آخرت زیانکار باشد “ذلک هو الخسران المبین»

 

زید گفت: «چه کسی از همه مردم کورتر است؟» امام علیه السلام فرمود:

 

«کسی که برای غیر خدا عمل کند و پاداش خود را از خدا بخواهد»

 

زید گفت: «قانع ترین مردم کیست؟» امام علیه السلام فرمود:

 

«کسی که به داده های خدا قانع باشد.»

 

زید گفت: «سخت ترین مصائب کدام است؟» امام علیه السلام فرمود:

 

«مصیبت ضایع شدن دین و بدهکاری»

 

زید گفت: «بهترین عمل نزد خدا چیست؟» امام علیه السلام فرمود:

 

«انتظار فرج (حضرت مهدی علیه السلام) .»

 

زید گفت: «بهترین مردم نزد خدا کیست؟» امام علیه السلام فرمود:

 

«کسی که خوف از خدا و تقوا و زهد او بیشتر باشد»

 

زید گفت: «چه سخنی نزد خدا محبوب تر است؟» امام علیه السلام فرمود:

 

«فراوان یاد خدا بودن و دعا و تضرّع به درگاه او»

 

زید گفت: «راست ترین سخن چیست؟» امام علیه السلام فرمود:

 

«شهادت به یگانگی خداوند»

 

زید گفت: «چه عمل نزد خداوند بزرگ تر است؟» امام علیه السلام فرمود:

 

«تسلیم و ورع»

 

زید گفت: «کدام یک از مردم راستگوترند؟» امام علیه السلام فرمود:

 

«کسی که همه جا راستگو باشد.»

 

سپس امیرالمؤمنین علیه السلام روی مبارک خود را به آن پیرمرد نمود و فرمود:

 

«خداوند گروهی از بندگان خود را خلق نمود و خیر آنان را در سختی های دنیا دید و آنان را به زهد در دنیا و دوری از مطامع آن امر نمود.

از این رو، آنان همواره عاشق بهشت و صابر بر سختی معیشت و مصائب دنیا بودند و از بس مشتاق وعده های خدا بودند، جان خود را برای خشنودی خدا بذل نمودند.

و پایان کار آنان شهادت در راه خدا بود، از این رو، خداوند از آنان راضی و خشنود گشت، و آنان دانستند که مرگ، مسیر همه مردم است و به همین علّت همواره در مقام به دست آوردن توشه آخرت بودند .

و هرگز به دنبال جمع مال نرفتند و لباس خسن پوشیدند و بر بلاها صبر کردند و آنچه به آن نیاز نداشتند را در راه خدا دادند، و دوستی ها و دشمنی های آنان برای خدا بود.

آنان چراغ های هدایت مردم و شایسته نعمت های آخرت بودند والسّلام.»

 

 

پس آن پیرمرد گفت: «من کجا بروم و چگونه بهشت را رها کنم در حالی که بهشت و اهل آن را نزد شما می بینم.» سپس گفت: «یا امیرالمؤمنین! سلاح در اختیار من بگذار تا با دشمن تو جنگ کنم.»

 

پس امیرالمؤمنین علیه السلام سلاح جنگ در اختیار او گذارد و او مرد شجاعی بود و قدم به قدم مقابل امیرالمؤمنین علیه السلام می جنگید و آن حضرت از او تعجّب نموده بود و چون جنگ سخت شد، اسب خود را به پیش برد [ و جنگ سختی نمود] تا به شهادت رسید.

پس یکی از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام بالین او آمد و دید او روی زمین افتاده است، و چون جنگ به پایان رسید، امیرالمؤمنین علیه السلام مرکب و سلاح او را گرفت و بر او نماز خواند و به اصحاب خود فرمود: «به خدا سوگند، حقّاً این شخص به سعادت رسید و شما باید به او ترحّم کنید.»

 

 

کنار گذاردن دین در آخر الزّمان

رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:

 

«فَعِنْدَها … وَ یَضَعُونَ الدِّینَ وَ یَرْفَعُونَ الدُّنْیا»

 

«مردم آخر الزّمان دین را رها می کنند و دنیا را بزرگ می شمارند.»

 

از جمله «یضعون الدّین» استفاده می شود که به دین خدا نیز توهین می کنند و اهل دین را همان گونه که در بخش های دیگر این روایت آمده، تحقیر و توهین می نمایند

و از جمله «و یرفعون الدّنیا» استفاده می شود که آنچه مربوط به دنیاست برای آنان بسیار مهمّ و ارزشمند است و آنان دنیا و اهل دنیا را بالا می برند، همان گونه که دین را پایین می آورند. (أعاذنا اللَّه من ذلک و من شرّ هذا الزّمان)

 

 

در سخن دیگری نیز رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:

 

«یَأْتِی عَلَی النَّاسِ زَمانٌ بُطُونُهُمْ آلِهَتُهُمْ وَ نِساؤُهُمْ قِبْلَتُهُمْ وَ دَنانِیرُهُمْ دِینُهُمْ، وَ شَرَفُهُمْ مَتاعُهُمْ، لا یَبْقی مِنَ الْإِیمانِ إِلَّا اسْمُهُ، وَ لا مِنَ الْإِسْلامِ إِلّا رَسْمُهُ، وَ لا مِنَ الْقُرْآنِ إِلّا دَرْسُهُ، مَساجِدُهُمْ مَعْمُورَهٌ مِنَ الْبِناءِ وَ قُلُوبُهُمْ خَرابٌ عَنِ الْهُدی، عُلَماؤُهُمْ شَرُّ خَلْقِ اللَّهِ عَلی وَجْهِ الْأَرْضِ، حِینَئِذٍ ابْتَلاهُمُ اللَّهُ فِی هذَا الزَّمانِ بِأَرْبَعِ خِصالٍ: جَوْرٍ مِنَ السُّلْطانِ، وَ قَحْطٍ مِنَ الزَّمانِ، وَ ظُلْمٍ مِنَ الْوُلاهِ وَ الْحُکَّامِ.» فَتَعَجَّبَتِ الصَّحابَهُ فَقالُوا: «یا رَسُولَ اللَّهِ أَ یَعْبُدُونَ الْأَصْنامَ؟» قالَ: «نَعَمْ کُلُّ دِرْهَمٍ عِنْدَهُمْ صَنَمٌ»

 

 

«زمانی بر این مردم خواهد آمد که خدای آنان شکم آنان است و زن های آنان قبله آنان هستند و دین آنان درهم و دینار آنان است و شرف آنان مال آنان است

و از ایمان جز اسمی باقی نمی ماند و از اسلام جز نوشته ای یافت نمی شود و از قرآن جز درسی باقی نمی ماند، مساجد آنان از جهت ساختمان و بنا آباد است و قلب های آنان از جهت هدایت خراب است، علمای آنان بدترین خلق روی زمین هستند.»

سپس فرمود: «در چنین زمانی خداوند آنان را به چند نکبت مبتلا خواهد نمود:

 

  1. ظلم سلطان
  2. قحط زمان
  3. آزار ولات و حکّام.

 

پس اصحاب تعجّب نمودند و گفتند: «یا رسول اللَّه! آیا آنان بت می پرستند؟» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:

 

«آری آنان بت پرست هستند؛ چرا که هر درهمی برای آنان یک بت می باشد و آن را می پرستند»

و در سخن دیگری فرمود: «یَأْتِی فِی آخِرِ الزَّمانِ ناسٌ مِنْ أُمَّتِی یَأْتُونَ الْمَساجِدَ، یَقْعُدُونَ فِیها حَلَقاً، ذِکْرُهُمُ الدُّنْیا وَ حُبُّهُمُ الدُّنْیا، لا تُجالِسُوهُمْ فَلَیْسَ للَّهِ ِ بِهِمْ حاجَهٌ»

 

«در آخر الزّمان مردمی از امّت من خواهند آمد که چون وارد مسجد می شوند و گرد هم می نشینند و سخن آنان دنیا، و علاقه آنان به دنیاست، به چنین مردمی خداوند نیاز ندارد ( و رحمت او شامل آنان نخواهد شد)»

نشانه حبّ دنیا و پرستش آن این است که مردم، دنیا را بر همه ارزش ها مقدّم بدانند و همان گونه که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:

 

از علما فرار کنند مانند این که گوسفند از گرگ فرار می کند، از این رو، خداوند آنان را گرفتار سه بلا و مصیبت می نماید:

 

  1. برکت از اموال آنان برداشته می شود [ مال زیادی دارند امّا برکت ندارد]
  2. سلطان ستمگری را خداوند بر آنان مسلّط می نماید،
  3. بدون ایمان از دنیا می روند.

 

رسول خداصلی الله علیه وآله پس از بیان نشانه های آخر الزّمان فرمود:

 

«در چنین زمانی دین داری مانند این است که کسی آتشی را کف دست خود نگه دارد»

 

و فرمود: در ابتدا شش چیز سبب معصیت خدا گردید:

 

  1. حبّ دنیا.
  2. حبّ ریاست.
  3. حبّ طعام.
  4. حبّ زن ها.
  5. حبّ خواب.
  6. حبّ راحت.

 

امام باقرعلیه السلام می فرماید:

 

جابر گفت: رسول خداصلی الله علیه وآله هنگامی که از حجّه الوداع بازگشت، ما را در جلسه ای دید، پس بر ما سلام نمود و چون ما سلام آن حضرت را پاسخ دادیم، فرمود:

 

«چه شده که من می بینم حبّ دنیا بر بیشتر مردم غالب گردیده به گونه ای که فکر می کنند مرگ برای غیر آنان نوشته شده و حقّ خدا بر غیر آنان واجب شده است مثل این که مرگ را از پیشینیان خود ندیده و نشنیده اند در حالی که آنان نیز مانند گذشتگان خود می باشند؟»

 

 

اعتقاد به جبر در آخر الزّمان

از خصوصیّات آخر الزّمان، اعتقاد به جبر است. اهل جبر می گویند:

 

«ما هر چه می کنیم، خدا از پیش برای ما تقدیر نموده و ما جز آنچه هستیم و می کنیم، نمی توانیم باشیم.»

در حالی که خداوند در مسائل تکوینی و خلقت، فقط ما را مجبور نموده است و در مسائل تشریع و واجبات و محرّمات تنها امر و نهی نموده و کسی را الزام به انجام و یا ترک کاری نکرده است

او راه خیر و شرّ را به مردم یاد داده و از آنان خواسته که در حدّ توان خود به کارهای خوب روی بیاورند و از کارهای زشت و ناپسند دوری نمایند و اگر جز این باشد فرقی بین عبادت و معصیت و زشت و زیبا و صالح و طالح نخواهد بود.

 

 

رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:

 

«سیکون فی آخر هذه الأمّه قوم یعملون بالمعاصی حتّی یقولون هی من اللَّه قضاء و قدر، فإذا لقیتموهم فاعلموهم أنّی منهم بری ء»

 

«در پایان این امّت مردمی خواهند آمد که گناه می کنند و می گویند: “گناه ما قضا و قدر الهی است و خدا تقدیر نموده که ما گناه بکنیم.” هنگامی که شما آنان را ملاقات نمودید به آنان بگویید: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: من از شما بیزار هستم»

 

 

روایت شده که شخصی به آن حضرت عرض کرد: «پدر و مادرم فدای شما باد، در چه شرایطی خداوند به بندگان خود رحم می کند و در چه شرایطی آنان را عذاب می نماید؟» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:

 

«یرحم اللَّه عباده إذا عملوا بالمعاصی فقالوا: هی منّا، و یعذّب اللَّه عباده إذا عملوا بالمعاصی فقالوا: هی من اللَّه قضاء و قدر»

 

«خداوند هنگامی به بندگان [ گنهکار] خود ترحّم می کند که معصیت را از خود بدانند و هنگامی آنان را عذاب می کند که معصیت را از ناحیه خدا بدانند و بگویند این قضا و قدر الهی بوده است»

 

 

اصبغ بن نباته گوید: هنگامی که امیرالمؤمنین علیه السلام از جنگ با معاویه در صفّین بازمی گشت، پیرمردی به آن حضرت عرض کرد:

 

«یا امیرالمؤمنین! آیا جنگ ما با معاویه قضا و قدر الهی بود [ و ما را در آن اختیاری نبود]؟»

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:

 

سوگند به خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید، ما هیچ قدمی برنداشتیم و از هیچ تلّی بالا نرفتیم و پایین نیامدیم جز آن که به قضا و تقدیر الهی بود [ یعنی او از ما خواسته بود که ما چنین بکنیم].»

 

پس آن پیرمرد [ معنای سخن امیرالمؤمنین علیه السلام را ندانست و] گفت: «به خدا سوگند مرا پاداشی در این جنگ نخواهد بود و خداوند مرا به سختی انداخت»

 

پس امیرالمؤمنین علیه السلام به او فرمود:

 

«ای پیرمرد! خداوند پاداش شما را در این جنگ بزرگ قرار داد چرا که او شما را در آمدن به این راه اجبار نکرد و شما مضطرّ به آمدن نبودید.»

 

پیرمرد گفت: «چگونه ما مضطرّ نبودیم در حالی که تقدیر و قضای الهی ما را به این راه کشانید»

 

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:

 

«وای بر تو! آیا گمان کردی که معنای قضا و قدر این است که ما در این کار مجبور بوده ایم؟ هرگز چنین چیزی نبوده، و اگر ما مجبور می بودیم که در این جنگ شرکت کنیم، ثواب و عقاب و وعده و وعید و امر و نهی، معنایی نمی داشت

تو نمی توانستی گنهکار را ملامت کنی و نیکوکار را ستایش نمایی و محسن و نیکوکار سزاوار به مدح و ستایش نبود و فرقی بین نیکوکار و گنهکار نمی بود»

 

سپس فرمود: «آنچه تو فکر کرده ای، اعتقاد بت پرستان و جنود شیطان و دشمنان خدا و سخن شهود زور و بهتان و منحرفین از حقّ می باشد، و آنان قدریّه و مجوس این امّت هستند»

 

تا این که فرمود: «خداوند بنده خود را با اختیار امر و نهی نموده و هرگز او را مجبور به انجام امر واجب و یا ترک گناه نکرده است و تکلیف را بر بنده خود سخت و دشوار ننموده، بلکه آسان نموده، او برای عمل ناچیزی پاداش بزرگ قرار داده

و در طاعت و معصیت کسی را اجبار نکرده و پیامبران و کتاب های آسمانی را عبث و بیهوده نفرستاده و آسمان و زمین و مخلوقات دیگر را بدون هدف و از روی باطل خلق نکرده است، و این گمان کافران است که به سبب آن، به عذاب سخت خدا خواهند رسید.»

 

پیرمرد گفت: «پس معنای قضا و قدر الهی که ما را به این سفر آورده چیست؟»

 

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:

 

«معنای قضا و قدر الهی، امر و حکم [ و نهی] الهی است و سپس این آیه را تلاوت فرمود که خداوند درباره توحید و احسان به پدر و مادر می فرماید:

 

«وَ قَضی رَبُّکَ أَلّا تَعْبُدُوا إِلّا إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْسانا…»

 

و فرمود: «معنای قضا در این آیه، امر خداوند است که می فرماید: جز او را نپرستید و به پدر و مادر خود احسان کنید»

 

جابر می گوید: رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود:

 

«یَکُونُ فِی آخِرِ الزَّمانِ قَوْمٌ یَعْمَلُونَ بِالْمَعاصِیَ ثُمَّ یَقُولُونَ: “اللَّه قَدْ قَدَّرَها عَلَیْنا.” الرَّادُّ عَلَیْهِمْ یَوْمَئِذٍ کَشاهِرِ سَیْفِهِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ»

«در آخر الزّمان گروهی معصیت خدا را انجام می دهند و می گویند: “خدا این چنین برای ما تقدیر نموده است.”» سپس فرمود: «پاداش کسی که سخن آنان را ابطال نماید، همانند پاداش کسی خواهد بود که شمشیر خود را برای جهاد در راه خدا آماده کرده باشد»
 

این مطلب چطور بود؟

0 points
Upvote Downvote

نویسنده حسین

ما در مجموعه "نماز شب" وظیفه خودمان می دانیم با ارزش ترین مطالبی که حرف خدا، پیامبر و ائمه معصومین است را به زبان ساده منتشر کنیم تا نوری باشد در این تاریکی آخرالزمان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نشانه های آخرالزمان و سال های پایانی قبل از ظهور از زبان پیامبر (قسمت اول)

نشانه های آخرالزمان – ضایع کردن نماز و فساد اخلاقی توسط مردم در سال های آخر (قسمت سوم )